تبليغاتX
مسح شده

مسح شده

می خواهم از تو پر شوم

با تو من هر روز نو شوم

آزادی ام را هر لحظه

با تو دائم فریاد زنم

با من بمان ای بی نظیر

تو شایسته پرستشی

با من بمان ای خوب من

تو سروری ای نور من

در ترسهایم شادی شدی

بر قلب من تابان شدی

دیگر در من بندها گسست

آزاد شدم دردم شکست

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 21:47  توسط راحیل  | 

آسمانم را بباران

چشمه‌اي در من بجوشان

خوب من هر لحظه‌ام را

با حضورت تازه‌تر كن

 

مي‌نشينم در حضورت

چشم من بر صليبت

نور تو بر من بتابد

اين تن خسته ببالد

 

آه خوشبختم من اكنون

با تو من آزادم اكنون

 

هر چه ميخواهم همينست

عيسي مهمانم است اكنون

 

صدايت را شنيدم

چه آواي خوشي بود

آغوشت برايم

چه نيكو و چه امن بود

 

ديگر هرگز نترسم

هر جا باشم نور تو بينم

آغاز و پايان تويي تو

همه‌جا روي تو بينم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 10:37  توسط راحیل  | 

اي كه در من زندگي مي‌كني

اي كه مرا دوباره متولد كردي

اي كه عشق را با تو هر روز زندگي ميكنم

اي كه چشمانم را از نورت پر كردي

عاشقانه مي‌پرستمت

عاشقانه مي‌خوانمت

براي تمامي لحظه‌هايم

تو كافي و كاملي

اي خداوند نور

اي سرچشمه همه نيكي‌ها

در من بريز و بگذار در تو برويم

مانند نهالي كه در آب ريشه مي‌‌گيرد

تشنگي‌هايم را پركن

و بگذار در تو قد بكشم

در تو تاكي شوم

در تو به آسمان نزديك شوم

بلند و بلند تر

آنقدر كه نور برگهايم را بسوزاند

بر من بريز

و بگذار با فروتني تو

بزرگي را تجربه كنم

بگذار در تو ريشه كنم

آنقدر محكم كه هيچ چيز مرا از تو جدا نكند

بگذار در عشق بمانم

بگذار سوختن براي ديگران را بياموزم

و لذت بخشيدن را

و لذت بودن براي ديگران

و بيشتر تو را بشناسم

و رازت را درك كنم

راز قرباني شدنت

راز عشق تو

رازي كه چگونه عشق را با فداكاري به ما آموختي

و چگونه به جاي من درد كشيدي

تا من امروز آزاد باشم

امروز فرزند باشم

و بندگي براي هميشه فراموش شود

مي‌خواهم در آبي كه به من مي‌نوشاني غرق شوم

ميخواهم ديگري من وجود نداشته باشد

بلكه فقط مسيح

ميخواهم مانند پولس فرياد بزنم

كه اينك ديگر من نيستم

بلكه مسيح در من زندگي ميكند

آري ميخواهم در چشمان من نگاه تو بر ديگران قرار گيرد

بر زبان من كلام تو باشد كه جاري شود

ميخواهم چنان با تو يكي شوم

كه همه ذره اي از محبتي را كه تو به من چشاندي بچشند

آري اي خداوندم

اي خدايي كه در من زندگي ميكني

دوستت دارم به اندازه‌اي كه برايش اندازه‌اي نيست.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 9:38  توسط راحیل  |